دریافت کد گوشه نما
رنـگــ خـدایــی

خدای روزگار نوجوانی ما یک‌جوری بود که بالای همه‌ی نوشته‌های‌مان می‌نوشتیم: هوالمحبوب.
دلم برای آن خدا تنگ شده.

الهے، هم نشین از هم نشین رنگ
مے گیرد.خوشا آن که با تو هم نشین است..
صبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنْ اللَّهِ صِبْغَةً

دل باید بزرگ باشد. وقتی انسان هدف داشته باشد، هر جا باشد خوب است..

هَر کُجا تو با مَنی مَن خوش دِلَم
اَر بُوَد دَر کُنجِ چاهی مَنزِلَم..

پیام های کوتاه

رنـگــ خـدایــی

مــا را فــدائــیــانـ حــســیــنـ بــیــافــریــنـ

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید» ثبت شده است


مداحی برادر سید رضا نریمانی برای مدافعان حرم

یه شهید که از شهدای مدافعانه 

که فدایی عمه ی صاحب الزمانه 

منم باید برم 

آره برم سرم بره 

نذارم هیچ حرومی طرف حرم بره

یه روزیم بیاد، نفس آخرم بره

یه قاب عکس شهید که میده به دلم امید

یه قاب عکس شهید خودش کو؟ به حرم رسید.. :(

دریافت

رنگ خدایے . . .
۰۷ تیر ۹۵ ، ۱۷:۰۶ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۸ نظر

شهید مهدی اسحاقیان به خیل شهدای مدافع حرم پیوست

شهیدی دیگر از شهر شاهد نمونه کشور، دُرچه اصفهان

دختر شهید، همسر شهید شد

رنگ خدایے . . .
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۰۸ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۶ نظر

محبوبه در آن لحظات تلخ طاقت فرسا، وقتی تصویر بی جان محمدش را دیدبه این فکر کرد که زینب(س) چگونه سر بریده و بدن شرحه شرحه شده حسین را دید و تاب آورد...

وقتی عکس را دیدم ناخودآگاه یاد کربلا و حضرت زینب افتادم، جنازه محمد سالم سالم بود، فقط از پشت سر یک تیر خورده بود و انگار خواب بود. آن لحظه فقط نام امام حسین(ع) را صدا می­‌زدم و آن صحنه برایم تداعی می­‌شد که چقدر سخت است.....

از خدا شکوه نکن، از خدا گلایه نکن، فقط سرت را روی شانه های آرامش بخش خدا بگذار و های های گریه کن، خودت را به خدا بسپار و از او کمک بخواه، خودت را در آغوش گرم خدا گم کن...

رفتم نماز شکر خواندم. قبلش وقتی خواستم وضو بگیرم دیدم چقدر سخت است که تو بعد از این اتفاق نماز شکر بخوانی! در آن لحظه و اوج ناراحتی و اضطراب و بی­‌قراری و درد و غصه که به همه چیز فکر می­‌کنی و شوهرت را هم از دست داده­‌ای، بخواهی نماز شکر بخوانی خیلی سخت است. شاید دو روز بعد راحت­‌تر بتوانی بخوانی.

اینجا را حتما بخوانید:

«شهید محمد بلباسی» به روایت مادر و همسر

رنگ خدایے . . .
۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۳۱ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۴ نظر

امشب ما برای چه جمع شدهایم؟ امشب شب کیست؟

امشب شب شهید استدر دنیای امروز معمول است که روزی از روزهای سال را به نام یک گروه یا فرقه یا جنسی اختصاص میدهند برای تجلیل و تعظیم او؛ مثل روز مادر، روز معلم و غیرهندیدهایم که روزی را روز شهید قرار دهنددر اسلام یک روز است که روز شهید است و آن روز عاشوراست. علیهذا امشب که شب عاشوراست شب شهید است.

عرض کردم منطق شهید از یک طرف منطق عشق الهی است، و از طرف دیگر منطق اصلاح اجتماعیدو شخصیت مصلح و عارف را اگر ترکیب کنند و از آنها یک انسان به وجود بیاورند شهید به وجود میآید، مسلم بن عوسجه به وجود میآید، حبیب بن مظاهر به وجود میآید، زهیر بن قین به وجود میآید؛ البته شهدا هم در یک درجه نیستند.

علامه شهید مرتضی مطهری

----------

تنها آنان که خدایشان زنده است، شهید می شوند...

آنان که خدایشان مرده، می میرند...

رنگ خدایے . . .
۱۹ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۳۱ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۵ نظر

عکس/ اروند / سال 89

----------

انسان توی زندگی گاهی عادت های خوبی داره، بعضی هاشون فراموش میشن بعضی هاشون به یاد میمونن. واقعا چیزهایی توی سنین پایین در وجود ما ثبت شده و پرورشش دادیم حالا دیگه خیلی سخت ازمون جدا میشه. مثلا همین علاقه ی به شهدا...

کوچیک که بودیم برای عید نوروز پدرم گفتن که میخوایم بریم مناطق جنوب!

"جنوووووووووب؟!!! جنوب چیه دیگه بابا؟ گرمه... اصلا چیزی برای دیدن نداره!! واقعا اصلا هیچ اطلاعی از مناطق نداشتم. ولی بالاخره رفتیم. اولین جایی که رفتیم یک منطقه ی بکر، عالی، رویایی. منطقه ای به نام شرهانی{-108-}{-108-} پنج شش روز با خانواده اونجا بودیم. اصلا حال و هوای آدمای اونجا خیلی فرق داشت. یک جو معنوی و صمیمی و شهدایی و با اخلاق. شب و روزمون اونجا سپری میشد این قدر منطقه اش دست نخورده بود که یادم میاد یک چیزی از روی زمین برداشتم یه بنده خدایی گفت آروم بزارش زمین!!! بعد که اومدن بررسی کردن یه مین سوسکی عمل نکرده بود!!!

شب های رویایی اونجا رو هیچ جای زندگیم اصلا و ابدا ندیدم شب ها خاموشی کامل بود وقتی همه توی سوله میخوابیدن ما میزدیم بیرون و میرفتیم تا صبح پیش نگهبان ها... اینقدر با صفا بودند که آدم نمیتونست ازشون دل بکنه. 

روز سوم چهارم بود چندتا گونی آوردن (عراقی ها لب مرز تحویل داده بودن به ایران){-108-} تا اون موقع توی عمرم اصلا نمیدوستم شهید چی هست. حتی تشییع شهدا هم نرفته بودم. گونی ها رو باز کردن و پارچه سفید آوردند و این ها همش پازلی بود از پیدا شدن دوتا شهید و این پازل در حال تکمیل شدن بود {-108-} گونی ها رو باز کردند و استخوان های دوتا شهید رو در آوردن و شهدا واقعا تیر خلاص زدند بهم. همه اشک میریختن و استخوان ها را میبوسیدن و من مات و مبهوت از این کارها. چه صفایی چه عشقی چه عشق بازی هایی {-108-} واقعا الفاظ قدرت بیان اون لحظات رو ندارن. شهدا را داخل کفن گذاشتند و بردنشون معراج شهدا. و جالبه که من تا اون لحظه نمیدونستم این جا معراج شهداست چون شب های قبل میدیدم یه نور سبز ازش میاد بیرون و همیشه میترسیدم برم داخلش ولی وقتی با این شهدا رفتیم داخل معراج، رسما نابود شدم که ای خدا داری چیکار میکنی با دل ما {-108-} ده تا شهید دیگه داخل کفن، بوی عود، حجله ای برای شهید خرازی و ... و دیگه پاتوق ما شده بود معراج دیگه نمیشد دل کند از اونجا...

کاروان های راهیان نور که در جای خودش دیدنی بود، بیش تر افراد اونجا پابرهنه راه می رفتند سر به خاک میذاشتن و زار میزدن، خاک رو میبوسید، تبرک بر میداشتن و... واقعا دلیل این کارها را نمیدونستم و وقتی که دیگه شهدا تیر خلاص رو به ما زدند ما هم شدیم یکی از همون راهیان...

روز آخر که میخواستیم برگردیم یک چفیه و پلاک و سربند بهم هدیه دادند و سیل اشک و آه و ناله بود که سرازیر شده بود و فشار روحی که به خاطر دل کندن از اونجا بهم وارد میشد و هنوز هم که هنوزه یادآوری اون خاطرات زجرم میده. بعدها که در مورد شرهانی بیشتر و بیشتر فهمیدم این زجر روحی بیشتر شد که چرا اون روزها نفهمیدم و استفاده نمی کردم. ولی خب تقدیر الهی همین بود و حالا سال های ساله که دیگه دل کندن از اون مناطق محال محاله..

و یک سال قسمت نشد که برم و حسرتش هنوز مونده به دلم...

آی شهدا امسال هم بطلبید که ما سخت چشم انتظاریم...

رنگ خدایے . . .
۱۸ بهمن ۹۴ ، ۰۷:۲۷ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۸ نظر

عکس/ سرزمین نورانی شلمچه/ فروردین 89

----------

کم کم  که به روزهای آخر سال نزدیک میشیم. حس و حال عجیبی به دلم رخ میده، بی درنگ دلم به یادت می افته، به یاد حماسه آفرینی مردانت در غربت خاکی کربلایی می افته، به یاد غروب های با صفایی که دل در طلوع دوباره ان جان دوباره خواهد بخشید، به یادآنها که به اشتیاق رسیدن به مقصد عشق و سر منزل مقصود بهانه را در تو دیدند، به یاد شبهایی که مردانت در نماز شبهایشان از عمق جان با معبود خود عشق بازی می کردند، به یاد سنگرهایی که نمی دانند با زبان بی زبانی بگویند بر سربازان خمینی (ره) چه گذشت، به یاد آن مردان عاشورایی که با ذکر یا حسین (ع) خود دشمن بعثی را آنچنان در سرزمینت به خاک و خون کشیدند، به یاد سردارانت که می افتم بغض دلم را می شکند و مجال سخن را از زبانم می رباید ...

----------

"گفت: مرسی

شنید: آدم باید سپاسگزاریش رو صحیح نشون بده، مثلاً بگه الحمدلله
گفت: چه تفاوتی دارن؟
شنید: الحمدلله هزار برکت به عالَم میده. الفاظی رو که خدا جعل کرده (قرار داه)، مطابق با موتور هستی هستن و همه چیز رو حتی لفظاً برکت میدن. یعنی هم آرزوی خیر می‌کنیم، هم جنبه‌ی دعایی داره و فی نفسه موجب ریزش رحمت الهی میشه.
افکار خوب و بد انسان‌ها در همه چیز تأثیر میذاره و هکذا اقوال و افعالشون."

رنگ خدایے . . .
۱۷ بهمن ۹۴ ، ۰۷:۰۵ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۸ نظر
مداحی برادر سید رضا نریمانی

هوای این روزای من هوای سنگره

یه حسی روحمو به تا زینبیه میبره
 

دریافت

رنگ خدایے . . .
۰۲ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۵۲ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۵ نظر